ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع:
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار و نثر های زیبا
09-07-2007, 01:34 PM
ارسال: #11
RE: اشعار و نثر های زیبا
من راجع به پدر مادرم همواره اینگونه فکر میکنم:
انها من را اولاد خود میدانند
و گمان میکنند که به انها شبیهم
اما اگر چه باید انها را دوست داشته باشم
همیشه برایشان یک غریبه ام
انها مرا نمیشناسند
و اندیشه هایم را نمی فهمند
ان چیز که اصل من است
و شاید روح من باشد برای انها بی اهمیت است
جوانی است هوس است
اما مرا دوست دارند و میخواهند کمکم کنند
پدر میتواند
شکل بینی اش را
رنگ چشم و ابرویش را
و یا حتی فهم و شعورش را
به اولادش به ارث بدهد
ولی روحش مال خود اوست
روح هر کس با خودش به دنیا می اید
و به ارث نمیرود
(هسه/کنولپ)
مشاهده سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
09-07-2007, 07:21 PM
ارسال: #12
RE: اشعار و نثر های زیبا
از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد.. از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد.. از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد و تنها خدا را دوست دارم!!! چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!! چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند!!! چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!! چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!! چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!! چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!! چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد!!! و من تنها خدا را دوست دارم...

?Why repeat the old errors, if there are so many new errors to comit it
مشاهده سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
10-07-2007, 10:49 AM
ارسال: #13
RE: اشعار و نثر های زیبا
کلاغ به همه می گفت که جان می دهم برای جوجه هایم! کلاغهای باغستان از این بابت همیشه او را می ستودند. مگر کسی جرات می کرد دانه ارزنی را از منقار جوجه ها به یغما ببرد! روزی بر حسب اتفاق روباه تسلط یافت بر کلاغ و جوجه هایش. روباه دو انتخاب پیش روی کلاغ مادر گذاشت: یکی از جوجه ها یا خود کلاغ مادر. کلاغ گفت اگر خودش خورده شود همه بچه ها بی سرپرست می شوند. پس بهتر که یکی از دست برود تا همه. روباه جوجه ای را برداشت و برد. ماجرا چندین بار تکرار شد و هر بار کلاغ با همان دلیل و منطق قبل یکی از جوجه ها را به روباه می داد. روزی رسید که دیگر جوجه کلاغی نمانده بود! آن روز بود که همه کلاغ را آنطور که بود شناختند!

برا كسي بمير كه حد اقل برات تب كنه.
Empty spaces - what are we living for?
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
10-07-2007, 05:02 PM
ارسال: #14
RE: اشعار و نثر های زیبا
هر یک از افراد ادمی زاد روحی دارد
که با روح دیگران مخلوط نمیشوند
دو نفر میتوانند پیش هم بروند
و با هم صحبت کنندو نزدیک هم باشند
اما روحهایشان مثل گلهایی ست
که هر کدام در جای خود ریشه دارد
و نمی تواند محلش را عوض کند
زیرا بایست از ریشه جدا شود
و این برایش ممکن نیست
مشاهده سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
26-07-2007, 02:16 PM
ارسال: #15
RE: اشعار و نثر های زیبا
گل ها عطرشان را پخش میکنند
تخمشان را به دست باد میسپارند
زیرا دوست دارند نزد هم بروند
اما هیچ گلی نمیتواند
تخمش را به گلی که میخواهد برساند
این کار توسط باد است که می اید
و میرود وهرجاوهر طور که بخواهد می وزد
هرمان هسه(کنولپ)
مشاهده سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
08-09-2007, 09:38 PM
ارسال: #16
RE: اشعار و نثر های زیبا
I see Him rising like the mist from the seas and the mountains and plains... God is growing through
His desire,and man and earth,and all there is upon the earth,rise towards God by the power of desire
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
من خدا را میبینم که همچون مه از دریاها و کوهها و دشت ها بالا می آید...خداوند از طریق مشیتش میبالد،و انسان و خاک،و همه ی چیز های روی زمین،به یاری اشتیاقشان،به سوی خدا بالا میروند.
مشاهده سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
12-10-2007, 06:33 PM
ارسال: #17
RE: اشعار و نثر های زیبا
مدرسه عشق

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که در ان همواره اول صبح
به زبانی ساده مهر تدریس کنند
و بگویند خدا خالق زیبا یی
وسراینده عشق
افریننده ماست
مهربا نیست که ما را به
نکویی
دانایی
زیبایی
وبه خود می خواند
جنتی دارد نزدیک زیبا و بزرگ
دوزخی دارد -به گمانم-
کوچک وبعید
در پی سودائی ست که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
وریاضی با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
ونخوانند کسی را حیوان
ونگویند کسی را کودن
ومعلم هر روز
روح را حاضر وغایب بکند
وبجز ایمانش هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار قلب خالی نشود از احساس
درسهایی بدهند
که بجای مغز , دلها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید هرگز
وبه آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
وعبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
وطبیعت را در جنگل و دشت
مشق شب این باشدکه شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم با قیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که در آن آخر وقت به زبانی ساده
شعر تدریس کنند ...

نویسنده ناشناس

امشب خطوط دل را اشغال نکن خدا پشت خط است
فرا رسیدن عید سعید فطر مبارک
عیدانه تان آسمانی و جاودانی و در راه
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
13-10-2007, 11:59 PM
ارسال: #18
RE: اشعار و نثر های زیبا
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ،نگفتم: عزیزم این کار را نکن
نگفتم:برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ؟ رویم را برگرداندم
حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم
نگفتم:عزیزم متأسفم،چون من هم مقصر بودم.
نگفتم اختلاف را کنار بگذاریم
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است
گفتم اگر راحت را نتخاب کرده ای من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم
نگفتم:اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد بود
فکر می کردم از تمامی آن بازیها خلاص می شوم اما حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم بارانی ات را درآر...قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم
نگفتم جاده ی بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست
گفتم خدانگهدار ،موفق باشی . خدابه همراهت
او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام
آن چیزهایی که نگفتم زندگی کنم
((شل سیلور استاین))
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
24-10-2007, 11:43 PM (آخرین تغییر در این ارسال: 24-10-2007 11:49 PM توسط Nahid.)
ارسال: #19
RE: اشعار و نثر های زیبا
دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم ان طرف دیوار.مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد . به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود . گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار . آن طرف حیاط خانه ی خداست و آنوقت هی در می زنم .در می زنم . در می زنم و می گویم : (( دلم افتاده توی حیاط شما ، می شود دلم را پس بدهید ... ))
کسی جوابم را نمی دهد . کسی در را برایم باز نمی کند . اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار . همین و من این بازی را دوست دارم . همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار، همین که ...
من این بازی را ادامه می دهم و آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند . تا دیگر دلم را پس ندهند . تا آن در را باز کنند و بگویند بیا خودت دلت را بردار و برو . آنوقت من می روم و دیگر هم برنمی گردم . من این بازی را ادامه می دهم ........
((عرفان نظر آهاری))


فایل‌های ضمیمه
.jpg  B11.jpg (اندازه: 27.35 KB / دانلودها: 7)
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
23-02-2008, 10:56 AM
ارسال: #20
RE: اشعار و نثر های زیبا
برف ِ نو، برف ِ نو، سلام، سلام!
بنشين، خوش نشسته‌اي بر بام.




پاکي آوردي ــ اي اميد ِ سپيد! ــ
همه آلوده‌گي‌ست اين ايام.




راه ِ شومي‌ست مي‌زند مطرب
تلخ‌واري‌ست مي‌چکد در جام
اشک‌واري‌ست مي‌کُشد لب‌خند
ننگ‌واري‌ست مي‌تراشد نام




شنبه چون جمعه، پار چون پيرار،
نقش ِ هم‌رنگ مي‌زند رسام.


مرغ ِ شادي به دام‌گاه آمد
به زماني که برگسيخته دام!
ره به هموارْجاي ِ دشت افتاد
اي دريغا که بر نيايد گام!




تشنه آن‌جا به خاک ِ مرگ نشست
کآتش از آب مي‌کند پيغام!
کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمد
که طمع بر گرفته‌ايم از کام...




خام‌سوزيم، الغرض، بدرود!
تو فرود آي، برف ِ تازه، سلام!
مشاهده سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
Like Post نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان









ترجمه MyBB فارسی - فارسی ساز نسخه ۱.۶
قدرت گرفته از MyBB, © 2002-2014 MyBB Group.

Theme "Aadamentium" created by: MyBB Themes | Tutoriale


server monitor